تبليغاتX
₪ وبلاگ تفریحی شاباش ₪

منبع:www.shabash.blogfa.com

در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی
خفته در خاک کسی

زیر یک سنگ کبود
در دل خاک سیاه
میدرخشد دو نگاه
که بناکامی ازین محنت گاه
کرده افسانه هستی کوتاه

باز می خندد مهر
باز می تابد ماه
باز هم قافله سالار وجود
سوی صحرای عدم پوید راه
با دلی خسته و غمگین -همه سال-
دور ازین جوش و خروش
میروم جانب آن دشت خموش
تا دهم بوسه بر آن سنگ کبود
تا کشم چهره بر آن خاک سیاه

وندر این راه دراز
میچکد بر رخ من اشک نیاز
میدود در رگ من زهر ملال

منم امروز و همان و راه دراز
منم اکنون و همان دشت خموش
من و آن زهر ملال
من و آن اشک نیاز

بینم از دور،در آن خلوت سرد
-در دیاری که نجنبد نفسی از نفسی-
ایستادست کسی!

"روح آواره کیست؟
پای آن سنگ کبود
که در آن تنگ غروب
پر زنان آمده از ابر فرود؟"

می تپد سینه ام از وحشت مرگ
می رمد روحم از آن سایه دور
می شکافد دلم از زهر سکوت!

مانده ام خیره براه
نه مرا پای گریز
نه مرا تاب نگاه!


شرمگین میشوم از وحشت بیهوده خویش
سرو نازی است که شادابتر از صبح بهار
قد برافراشته از سینه دشت
سر خوش از باده تنهائی خویش!

"شاید این شاهد غمگین غروب
چشم در راه من است؟
شاید این بندی صحرای عدم
با منش یک سخن است؟"

من،در اندیشه که :این سرو بلند
وینهمه تازگی و شادابی
در بیابانی دور
که نروید جز خار
که نتوفد جز باد
که نخیزد جز مرگ
که نجنبد نفسی از نفسی...

غرق در ظلمت این راز شگفتم ناگاه:
خنده ای میرسد از سنگ بگوش!
سایه ای میشور از سرو جدا!
در گذرگاه غروب
در غم آویز افق
لحظه ای چند بهم می نگریم
سایه میخندد و میبینم : وای...
مادرم میخندد!...

"مادر ،ای مادر خوب
این چه روحی است عظیم؟
وین چه عشقی است بزرگ؟
که پس از مرگ نگیری آرام؟

تن بیجان تو،در سینه خاک
به نهالی که در این غمکده تنها ماندست
باز جان میبخشد!
قطره خونی که بجا مانده در آن پیکر سرد
سرو را تاب و توان می بخشد!

شب،هم آغوش سکوت
میرسد نرم ز راه
من از آن دشت خموش
باز رو کرده باین شهر پر از جوش و خروش
میروم خوش به سبکبالی باد
همه ذرات وجودم آزاد
همه ذرات وجودم فریاد


 

+ نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 18:14 |

منبع:www.shabash.blogfa.com
یاد دارم کودکی بودم خرد
با صدای گرم مادر
هر صبحدم
در میان بستری نرم و تمیز
می گشودم چشم بر نور سفید
می گشودم دل بر نور امید
یاد دارم سفره خانه ما
بوی سنت می داد
داخل خانه ما
جلوه ای زیبا داشت
از زن ایرانی
جلوه ای از یک شمع
ذره ذره می سوخت
و نداشت پرو ایی
که به آخر برسد
کودکم هوش بدار
قبر مادر اینجاست
جای مادر خالیست
دل من تنگ شده
مادرم دیگر نیست


+ نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 18:13 |

منبع:www.shabash.blogfa.com

Happy Mothers' Day!

A very long time ago there was this episode of Home Improvement on TV where Al sings a song and the other guys hold up letters made of tools.

 

My sister and me recorded that and the next Mother's Day played it for our mom and sang along.

 

Here are the lyrics (I'm not sure who originally wrote it):

 

"M" is for the million things she gave me,

"O" means only that she's growing old,

"T" is for the tears she shed to save me,

"H" is for her heart of purest gold;

"E" is for her eyes, with love-light shining,

"R" means right, and right she'll always be,

Put them all together, they spell "MOTHER,"

A word that means the world to me.

 

 

I sang my father' praises on Father's Day, but there's just too much to say about my mother to write it down here. But she knows all of it, and really, for us Mother's Day is 365 days a year.

 


+ نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 18:11 |

منبع:www.shabash.blogfa.com

تـــاج از فـــرق فلـک بــــــــــــرداشتن
تا ابـــد آن تـــــاج بــــرســـــــر داشتـن
در بـهشـت آرزو ره ِيــــــــــــــافتـــــن
هـــــر نفس شهــــدي به ساغــر داشتـن
روز در انــــواع نعمت هــا و نــــــــاز
شب بتي چــون مـاه در بـــــر داشتن
جــــاويدان در اوج قــــــدرت زيستـــن
ملـــــک عـــــالــم را مسخــــر داشتـن
بر تو ارزاني که مـــا را خوشتر است
لــــذت يک لحضــــه مـــــــادر داشت


+ نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 18:8 |

منبع:www.shabash.blogfa.com

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

دنباله شعر در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:53 |

منبع:www.shabash.blogfa.com

شنیدم که: چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

 

شب مرگ ، تنها نشیند به موجی

رَود گوشه ای دور و تنها بمیرد

دنباله شعر در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:46 |

جملات زیبا به مناسبت روز معلم - شعر های زیبا به مناسبت روز معلم

عارفان علـم عاشـق می شوند                                   بهـترین مردم معلـم می شـوند

عشق با دانش متمم می شود                                   هر که عاشق شد معلم میشود

روز معلم مبارک باد

معلمي شغل نيست؛ معلمي عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده اي، رهايش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (شهید رجایی )

دنباله در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:10 |

سلام ای غروب غریبانه ی دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شب های روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه


+ نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 2:59 |

منبع:www.shabash.blogfa.com

عکس های عاشقانه به همراه شعر عاشقانه براتون آماده کردم امیدوارم خوشتون بیاد .

برای دیدن دنباله عکس ها و خواندن شعر به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 22:45 |

تمام آیه قرآن چنین است                     تمام حرف یزدان این چنین است

به کوری دو چشم اهل سنت                   فقط حیدر امیرالمومنین است

شنیدم از سر منبر                                شنیدم از لب ساغر

که خوش رندی به من می گفت              توکلت علی الحیدر

بگو الله اکبر                                          جونم قربون حیدر

بنازم باغبان و باغ گل را                          بنازم مصطفی ختم رسل را

بنازم بوتراب و بوالحسن را                       علی مرتضای بت شکن را

علی چون مجتبی فرزند دارد                   چو زینب دختری دلبند دارد

علی یک باغ گل از یاس دارد                   علی بعد از حسین عباس دارد

حسین ای کعبه غم                               حسین ای عشق عالم

چه عباسی که با دل همنشین شد          مدال سینه ام البنین شد

چه عباسی که وارث حنین است              چه عباسی علمدار حسین است


+ نوشته شده توسط سجاد در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 21:56 |

 

جویند همه هلال و من ابرویت

گیرند همه روزه و من گیسویت

از جمله این ۱۲ ماه تمام

یک ماه مبارک است آن هم رویت!

حلول ماه مبارک رمضان بر همه شما مبارک.


+ نوشته شده توسط سجاد در شنبه نهم شهریور 1387 و ساعت 11:58 |

شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست

آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اطاقم دلتنگ

میپرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پر مرغان نگاهم را شست

خواب رویای فراموشی هاست خواب را دریابیم که در آن دولت خاموشی هاست

من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینم و ندایی که به من میگوید گرچه شب تاریک هست دل قوی دار که سحر نزدیک است

در میان من و تو فاصله هاست .............

گاه می اندیشم .... می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری دست های تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشی

چشم های تو به من آرامش میبخشد و تو چون مصرع شعری زیبا سطر بر جسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر رونقی دیگر هست                  

میتوانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را میبخشی

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کی میگوید ؟؟؟؟؟؟؟؟

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی !!!!!!!!

روی تو را کاشکی میدیدم ....

شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر را که عجب عاقبت مرد ؟ افسوس.........

( کاشکی میدیدم)

من به خود میگویم  چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

با من اکنون چه نشستنها خاموشی با تو اکنون چه فراموشی هاست

چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد .........................

 


+ نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 2:42 |

 

با خودم میگفتم گل پیراهن من بیرنگ است

تاروپودش بیجان جیب هایش خالی

 مادرم حرف قشنگی میزد: فارغ از عشق نباش رنگها درگذرند تاروپود دل تو پرجان باد

 مادرم شب میگفت:

عیب هم چیز قشنگیست پسر گل بی خار خداست

خط و خال و رخ و زلف

همه بازیچه ی ماست

 هان بدان بازیچه تاروپود دل من پر جان است

تو اگر عاشق خود را راندی باکی نیست بخدا باکی نیست

با سبک بالی خود دلشادم

 پر پروازم هست دشت فردا پیداست گل سرخی آنجاست

تو از آن بی خبری

 من خودم را دارم با هزاران خورشید

 نور خورشید تو گر کم سو شد باکی نیست بخدا باکی نیست

 سبزه ها خورشیدند باغ ها خورشیدند آسمان خورشید است زندگی خورشید است

 بی تو من حافظ دوران خودم خواهم گشت

بر زبان های همه خواهم رفت

توی دل های همه خواهم خفت

 شعرهای دل من زمزمهی پاک دلان خواهد شد

 یاد آن روز بیا که تو با ناله و آه سوی یک نابغه ی زنده دلی می آیی که به سر تاج صاقت دارد


+ نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 1:57 |

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

 دوباره صبح و ظهر شد غروب شد نیامدی
hs hl hs kdli aufhk


+ نوشته شده توسط سجاد در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 2:32 |

شعر زیبابه مناسبت روز پدر که میتونید در ادامه مطلب بخونید



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 16:33 |

شعر زیبا تقدیم به پدران غزیز. برای خوندن شعر به ادامه مطلب برین.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 0:56 |

شعر عشقولانه و زیبا به همراه تک عکس عشقولانه . برای خوندن شعر و دیدن عکس به ادامه مطلب مراجعه کنید.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 2:11 |

پروردگارا اگر مادرم در بهشت نباشد من به بهشت نمیروم

شعر زیبا به مناسبت روز مادر همراه یک عکس زیبا آماده کردم براتون و این رو هدیه میکنم به تمام مادران فداکار و مهربان . لطفا به ادامه مطلب برین.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 18:47 |

جملات زیبا برا ی روز مادر در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 14:48 |

شعری بسیار زیبا برای روز مادر در ادامه مطلب .



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 19:20 |

شعر بسیار زیبا برای مادر . تقدیم به تمام مادران عزیز .خواندن شعر در ادامه مطلب.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 19:8 |

الا یا ایها الساقی ادر کأسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

به بوی نافه ای کآخر صبا زان طره بگشاید زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم جرس فریاد می دارد که بربندید محملها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها

شب تاریک و بیم موج وگردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

همه کارم ز خود کامی به بد نامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها


+ نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 4:8 |

گفتی که منتهای امید تو چیست, آه             ای منتهای آرزوی من چه گویمت

با این هوای سرد و غریبانه ام بساز                با من بمان به سمت هوای دگر مرو !

لبخند می زنی و جهان عید می شود             آینه با نگاه تو خورشید می شود

بیستون ناله زارم چو شنید از جا شد             کرد فریاد که فرهاد دگر پیدا شد

به غیر از مه ندارد کس خبر از ناله و آهم         که او در وادی هجر تو شبها بود همراهم

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی           هنوز می پرد از شوق, چشم کوکبها

ذره ذره مگر از مهر تو بردارد دل                     ورنه دل بر نتوان داشت به یک بار از تو

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی              دودم به سر بر آمد زین آتش نهانی

من قامت بلند تو را در قصیده ای                       با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم ...


+ نوشته شده توسط سجاد در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 3:51 |